گیتار شکسته ی تنهایی من
تنهاترین شدم
زن و شوهر جوانی سوار برموتورسیکلت در دل شب می راندند. آنها از صمیم قلب یکدیگر را دوست داشتند. زن جوان: “یواشتر برو من می ترسم” مرد جوان: نه، اینجوری خیلی بهتره! زن جوان: “خواهش می کنم، من خیلی میترسم.” مردجوان: “خوب، اما اول باید بگی دوستم داری!” زن جوان: “دوستت دارم، حالا میشه یواشتر برونی؟” مرد جوان: “مرا محکم بگیر” زن جوان: “خوب، حالا میشه یواشتر؟” مرد جوان: “باشه، به شرط این که کلاه کاسکت مرا برداری و روی سرت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم می کنه.”
روز بعد روزنامه ها نوشتند برخورد یک موتورسیکلت با ساختمانی حادثه آفرید. در این سانحه که بدلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت. مرد از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود پس بدون این که زن را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند و این است عشق واقعی! چـه فرقــی می کنــــــــــد ؟! ای علیِ اصغرم در جهان هر نو گلی که پرپر است پرپر از داغ علی اکبر است غنچه ی نشکفته باشد هر کجا دارد از بهر علی اصغر عزا شبنم گل می چکد بر ماتمش اشک می نالد ز اندوه و غمش بر لب هر غنچه این آوازه است داغ اصغر تا قیامت تازه است وای اگر در گوشه ی گلزارها حنجر گل بشکفد با خارها خارهای بی حیای خوشه چین از سر کینه نشیند در کمین خارها تیر بلای خصم بود کز تن گلها پذیرایی نمود غنچه را تیر سه شعبه ناز کرد تا ز دست باغبان پرواز کرد خون سرخش شد نصیب آسمان تا بهشت از خون او گیرد نشان آسمان رنگ شقایق ها شده تا ابد سرمست عاشق ها شده باغبان دارد به زیر لب ندا پیش چشمم گشته ای پرپر چرا ماتم و هجرت مرا هم می کشد جمع گلها را همین غم می کشد رفتی و با نعش تو جا مانده ام بعد تو تنهای تنها مانده ام کربلا از ماتمت آکنده شد تک تک گلبرگ هایت کنده شد ماندم و قنداقه ی خونین تو صحنه ای از خنده ی شیرین تو آخرین لبخند تو روی لب است روزم از این منظره همچو شب است کی رود از خاطرم این منظره یک سه شعبه بوسه زد بر حنجره گوش تا گوش تورا در درم برید کس به عالم این چنین ذبحی ندید رمله ی آن دشمن بیگانه ام حنجرت را دوخته با شانه ام راس تو آویزه ای بر پوست شد هدیه ای خونین به راه دوست شد نمیه جان از ماتمت ای مهلقا می برم نعش تو را تا خیمه ها چون به پشت خیمه قبرت می کنم ان که میمیرد زاندوهت منم هیچ کس تا که جهان آمد پدید قبری از قبر تو کوچکتر ندید تا که جسمت در میان خاک شد قلب من از داغ تو صد چاک شد اشک می ریزد به حالت چشم آب .... در پی ات باشد روان چشم رباب دیده اش بر حلق سرخت دوخته قلب مادر درعزایت سوخته اصغرم ای چشمه پاک حیات اشک می ریزم برایت یک فرات صحنه ای دل را به غم پیوند زد اصغرم در خاک هم لبخند زد 

بـه فـــــرض كه حالـت رابپــــــرسم!
ســـراغت را بگیـــــــــرم !
بـــــــودنت را بخواهــــــــم !
وقتی آن گونـه هستـی کـه نبایـد بـاشی. . .!
![]()


| قالب ساز وبلاگ پيچك دات نت |














.jpg)







